محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3049
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« اى پسر پيمبر خدا سلام بر تو با رحمت و بركات خداى . » گفت : « بر شما نيز سلام و رحمت خداى . » گويد : هر دو بجنگيدند تا كشته شدند . گويد : عابس بن ابى شبيب شاكرى بيامد ، شوذب غلام شاكر نيز با وى بود به دو گفت : « شوذب مىخواهى چه كنى ؟ » گفت : « چه مىكنم ؟ همراه تو براى دفاع از پسر پيمبر خدا مىجنگم تا كشته شوم . » گفت : « از تو همين انتظار مىرفت ، اينك پيش روى ابى عبد الله برو تا ترا به نزد خدا ذخيره نهد چنان كه ديگر ياران خويش را ذخيره نهاد ، من نيز ترا ذخيره نهم ، به خدا اگر اكنون يكى پيش من بود كه به او از تو نزديكتر بودم ، خوش داشتم كه پيش روى من بيايد كه او را ذخيره نهم ، اين روزى است كه مىبايد به هر وسيله مىتوانيم پاداش بجوييم كه از اين پس ديگر عملى نخواهد بود بلكه حساب است . » گويد : پس ، پيش رفت و به حسين سلام گفت و برفت و بجنگيد تا كشته شد . گويد : آنگاه عابس بن ابى شبيب گفت : « اى ابو عبد الله به خدا بر پشت زمين از نزديك و دور كسى را عزيزتر و محبوبتر از تو ندارم ، اگر مىتوانستم با چيزى عزيزتر از جانم و خونم ظلم و كشته شدن را از تو بردارم برمىداشتم ، اى ابو عبد الله درود بر تو ، شهادت مىدهم كه بر هدايت توام و هدايت پدرت . » گويد : آنگاه با شمشير كشيده سوى آنها رفت و زخمى بر پيشانى داشت . ربيع بن تميم عبدى همدانى گويد : وقتى ديدمش كه مىآمد شناختمش كه در جنگها ديده بودمش كه از همه دليرتر بود ، گفتم : « اى مردم اين شير شيران است ، اين پسر ابى شبيب است ، هيچكس از شما سوى وى نرود . » گويد : و او ندا مىداد كه مگر مردى نيست كه با مردى مقابله كند .